گنج

شمارهٔ ۲۸۱

مرا حسن و عشقست زاری و لابهخداوندگار و نبی و صحابه
کشد ماه در پرده سر گربرآردسر از پرده آن ماه زرین عصابه
تراود ز چاک دلم روز و شب خونکجا اینقدر داده زخمی تلابه
تو و نغمه بلبل و طرف گلشنمن و ناله جغد و کنج خرابه
ز عشق تو دلها پر از خون شد آریز یک خم لبالب شود صد قرابه
ز من برده دل ماه مشکین کمندیکه هست اختر حسن اوذو ذبابه
دل از سینه گرمم آن تاب داردکه ماهی ندارد ز تفتیده تابه
کشند از شراب غمت می‌کشان راز می توبه باید ز مستی انابه
ز چاک دلم نقش مهرت نمایانبود چون ز محراب مسجد کتابه
ز تو کام مشتاق خواهم از آن لباجب دعوتی یا ولی‌الاجابه