شمارهٔ ۲۲۲
جهان روشن ز مهر عالمافروزی که من دارمدلی تاریکتر از شب بود روزی که من دارم
بیا و از زلال وصل بنشان آتشم تا کیجگرها سوزد از آه جگرسوزی که من دارم
ز آه و نالهام صدجان و دل زخمی مشو ایمنز تیغ جانشکاف و تیر دلدوزی که من دارم
ز شب تاریکتر روز من و از روز روشنترشب اغیار از شمع شبافروزی که من دارم
ز زلفش دل به صد افسون گرفتم لیک کی سازدفراموش آشیان مرغ نوآموزی که من دارم
نباشد فکر جانهای غماندوزت عبث تا کیغماندوزی کدجان غماندوزی که من دارم
برم مشتاق آمد یار همراه رقیب اماببین فیروزی این بخت فیروزی که من دارم