گنج

شمارهٔ ۱۸۶

ز خود بریدم و ترک تو مشکلست هنوزهلاک گشتم و داغ تو در دلست هنوز
قیامت آمد و آسوده خفته کشته عشقکه محو چاشنی زخم قاتل است هنوز
زپا نشسته پی ناقه گرد صد مجنونغبار ماست که دنبال محملست هنوز
ز آه سوختگانت سراب شد صد بحرزمین کوی تو از گریه‌ام گل است هنوز