گنج

شمارهٔ ۱۵۹

قافیه: اددهد۹ بیت
پی چه گلبن بختم گل مراد دهدکه تا دهد فلکش چیند و بباد دهد
می‌ست تلخ جدائی که میکشد ساقیاز این شرابم اگر جرعه زیاد دهد
معاشران ز پی صحبت تو مدهوشندتر از حسرت ما ز آن میان که یاد دهد
ازو مراد طلب عالمی و من خاموشکه لطف دوست مرا باید آنچه داد دهد
کنونکه سوخت فراقم کجاست دلسوزیکه در هوای تو خاکسترم بباد دهد
دوئی بکوی مغان کی سزد خوش آن ساقیکه گر میم دهد از جام اتحاد دهد
بود به بزم شهان ساغری بدور که یادز کاسه سر جمشید و کیقباد دهد
خوشم که درد توام در میان گرفته مبادفلک چو مهره از این ششدرم گشاد دهد
دهد مراد دلش ایزد آنکه یاد تو راز نامرادی مشتاق نامراد دهد