شمارهٔ ۱۲۴
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: الندارد۶ بیت
دولت فقر آفت زوال نداردای خنک آنکس که ملک و مال ندارد
گریه بود ترجمان آنکه زبانیپیش تو هنگام عرض حال ندارد
چشم تر است آبیار کشت محبتمزرع ما بیم خشک سال ندارد
بوالهوس است آنکه گاه عرض تمناپیش نکویان زبان لال ندارد
هست قدح بزم عشق را دل پرخونجام زر و کاسه سفال ندارد
گاه مه و گاه مهر گویمت اماپیش تو این حسن و آن جمال ندارد