گنج

شمارهٔ ۱۰۷

آن دل که غم بتان نداردباغیست که باغبان ندارد
چندش جویم که طایر کاممرغیست که آشیان ندارد
گم گشته عشق او چو عنقانام ار دارد نشان ندارد
با فقر خوشم که نخل بی‌برگبیم از ستم خزان ندارد
سودیست که در زیان عشقتسودی که زپی زیان ندارد
ره رو چکند که وادی عشقنقش پی کاروان ندارد
دارد یارم هر آنچه خواهیاما دل مهربان ندارد
مشتاق کجا و دین و دنیاعاشق غم این و آن ندارد