شمارهٔ ۱ - قطعه در مکر دنیا
جهانا همانا فسوسی و بازیکه بر کس نپایی و با کس نسازی
چو ماه از نمودن چو خار از پسودنبه گاه ربودن چو شاهین و بازی
چو زهر از چشیدن چو چنگ از شنیدنچو باد از بزیدن چو الماس گازی
چو عود قماری و چون مشک تبتچو عنبر سرشته یمان و حجازی
به ظاهر یکی بیت پر نقشِ آزربه باطن چو خوک پلید و گرازی
یکی را نعیمی یکی را جحیمییکی را نشیبی یکی را فرازی
یکی بوستانی پراگنده نعمتبر این سخت بسته بر آن نیک بازی
همه آزمایش همه پر نمایشهمه پر درایش چو گرگ طرازی
هم از توست شهامت شطرنجبازانتو را مهره زاده به شطرنجبازی
چرا زیرکانند بس تنگروزیچرا ابلهان راست بس بینیازی
چرا عمر طاووس و درّاج کوتهچرا مار و کرکس زید در درازی
صد و اند ساله یکی مرد غرچهچرا شصت و سه زیست آن مرد تازی
اگر نه همه کار تو باژگونهچرا آنکه ناکستر او را نوازی
جهانا همانا ازین بینیازیگنهکار ماییم، تو جای آزی