گنج

بخش ۹۲ - آمدن ارهنگ به پای حصار سیستان و بیرون آمدن زال زر گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۸ بیت
کمر بند را کرد ارهنگ تنگکشید از بر باره زین خدنگ
سوی سیستان جنگ آورد دیوز زیر و ز بالا برآمد غریو
در شهر و بیرون برآمد خروشدویدند بر باره شیران زوش
سپهدار آمد به پیش حصارز بس ناوک انداز خنجر گذار
چو آن رستخیز گران زال دیدجهان پر ز شمشیر و کوپال دید
بزد دست و برداشت کوپال زالپی کین ارهنگ بفراخت بال
به پوشید دستان سلیح نبردنشست از بر باره ره نورد
در قلعه بگشاد و آمد برونتو گفتی که پیل آمد از که نگون
چه آمد یکی نعره زد شیر مستکزان نعره خورشید در خون نشست
برآن لشکر دیو بر حمله بردبه چنگ اندرون گُرزه سام کرد
به گُرز آن سرافراز با رای و زورسپه را از آنجایگه کرد دور
دو صد مرد نامی به گُرز گرانبکشت آن سرافراز جنگاوران
چه از قلب گه گردار هنگ دیدرخ زال و کوپال و آن چنگ دید
برانگیخت از جای شبرنگ تندز تندیش شد تیغ خونریز کند
بزد دست برداشت کوپال راچنین گفت مر نامور زال را
که ای پیر فرتوده گوژپشتچه پیری مکن رای رزم درشت
که رزم از جوانان نوخاسته استکازیشان دل شیر نر کاسته است
سرت را هم اکنون بزیر آورمز بالا چو بر دست تیر آورم
بگو کز دلیران تو را نام چیستکزین گونه پیری به گیتی نزیست
گه جنگ کوپال و کین آوردفلک را زبر زمین آورد
چنین پاسخش داد دستان پیرکه ای بیهده گوی واژون بزیر
مرا پیر خوانی و خود را جوانجوانی و پیری به بیند نوان
توان آنکه دارد دلیر است و بسنگوئی گه رزم پیر است و بس
شود شیر هر چند در بیشه پیرشود تند و نر شیر نخجیرگیر
چه گر پیر در چشم اهریمنمجوان است بازوی فیل افکنم
مرا نام دستان نهاد است سامکند پخته گُرزم سر شیر خام
شد از گردش چرخم ار گوژپشتنگه کن بدین یال و کوپال و مشت
بدانست ارهنگ کوهست زالکه زین گونه بفراخت گُرزش به یال