بخش ۳۹ - بخشیدن جام انجمن نمای با آئینه حکمت ارژنگ شاه به شهریار گوید
چو زین باغ طاووس زرین پربرون شد به شام از حد باختر
غزالان مشکین به باغ آمدندهمه چشمها چون چراغ آمدند
سه لشکر برابر فرود آمدندبرآمد خروش طلایه بلند
بفرمود ارژنگ تا تخت زرنهادند و گردان پرخواشجوز
همه یکسره پیش شاه آمدندکمر بر میان با کلاه آمدند
سپهدار آمد به نزدیک شاهشه ارژنگ برخواست از روی گاه
ببوسید چشم و سر ناموربرو بر فشاندند زرو گهر
به گنجور گفت آنکه گفتم بیاربنه آن بر نامور شهریار
برفت و بیاورد گنجور شاهنهادند بر پهلوان سپاه
نخستین یکی جام گوهر بکاربیاورد پیش یل نامدار
ز گوهر مرصع مر آن جام زرنهادند گردان پر خواشخور
دویم نیز در پیش آن نامداریکی آئینه پاک و صاف از غبار