بخش ۱۹ - رسیدن نامه هیتال شاه به ارژنگ شاه گوید
فرستادهای را فرستاد و تفتفرستاده آن نامه بگرفت، رفت
به پیش سپه آمد او با شتاببر شاه آمد به هنگام خواب
به شه، نامه بسپرد و شاهش بخواندبجنباند سر در شگفتی بماند
جهانجوی را خواند نزدیک تختبدو گفت کای گُرد پیروزبخت
چنین نامه را زی من آوردهاندبسی پند افزون در او کرده بند
چه گوئی تو ای گرد پرخاشجویکنم آشتی یا شَوَم رزمجوی
سهبد بدو گفت کاکنون چه سودکه شد ز آتش کین جهان پر ز دود
مجو آشتی رزم او را بجویجز از رزم پاسخ جوابی مگوی
به یزدان که گر او شود اژدهانیابد ز چنگم گهِ کین رها
گرش زنده تن در نیارم به دارنباشد نژادم ز سام سوار
مر این رزم ما بس دراز اوفتادندارد کسی اینچنین رزم یاد
که خواهم سپه سوی ایران برمتزلزل به آن مرز شیران برم
چو زی مرز ایران حشر آورمهنرها پدید از گهر آورم
بداند فرامرز، کین بیپدرچنان از گهر یافت فر هنر