شمارهٔ ۵ - وله فی مرثیه امام حسین بن علی علیه التحیة والثناء
این زمین پربلا را نام دشت کربلاستای دل بیدرد آه آسمان سوزت کجاست
این بیابان قتلگاه سید لب تشنه استای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثرگر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
این مکان بوده است روزی خیمهگاه اهلبیتکز حباب اشگ ما امروز گردش خیمههاست
کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرقبحر اشگ ما درین غرقاب بیطوفان چراست
اینک قبهٔ پر نور کز نزدیک ودورپرتو گیتی فروزش گمرهان را رهنماست
اینک حایر حضرت که در وی متصلزایران را شهپر روحانیان در زیر پاست
اینک سدهٔ اقدس که از عز و شرفقدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست
اینک مرقد انور که صندوق فلکپیش او با صد هزاران در و گوهر بیبهاست
اینک تکیهگاه خسرو والا سریرکاستان روب درش را عرش اعظم متکاست
اینک زیر گل سرو گلستان رسولکز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست
اینک خفته در خون گلبن باغ بتولکز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست
این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستمهمچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست
این سرور سینهٔ زهراست کز سم ستورسینهٔ پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست
این انیس جان پیغمبر حسینبن علی استکز سنانبن انس آزرده تیغ جفاست
این عزیز صاحب دل ابا عبدالهستکز ستور افتاده بییاور به دشت کربلاست
این حبیب ساقی کوثر وصی بیسراستکز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
این سرافراز بلنداختر که در خون خفته استنایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست
این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده استجانشین شاه مردان شهسوار لافتاست
این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط استقرةالعین علی چشم و چراغ اوصیاست
این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزنستدرةالتاج شه دین تاجدار هل اتاست
این دل آرام ولی حق امیرالمؤمنینکامکارانت منی نامدار انماست
این گزین عترت حیدر امام المتقینپادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست
پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورشلاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است
دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وایکز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست
مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشندآری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست
میشود شام از شفق ظاهر که بر بام فلکسرنگون از دوش دوران رایت آل عباست
طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخمهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
خاکسارانی که بر رود علی بستند آبگو نگه دارید آبی کاتش او را در قفاست
تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرفکمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست
ای دل اینجا کعبهٔ وصل است بگشا چشم جانکز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست
زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نهایکاستین حوریان جاروب این جنت سر است
رتبهٔ این بارگه بنگر که زیر قبهاشکافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان ماندهاماز خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
یا امیرالمؤمنین از راندگان درگهموز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست
یا امامالمتقین از عاصیان امتموز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
یا معزالمذنبین غرق کبایر گشتهاموز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست
یا شفیعالمجرمین جرمم برونست از عددوز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست
یا امان الخائفین اینجا پناه آوردهاموز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست
یا اباعبدالله اینک تشنهٔ ابر کرماز پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست
یا ولیالله گدای آستانت محتشمبر در عجز و نیاز استاده بیبرگ و نواست
مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده استوز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است
دارد از درماندگی دست دعا بر آسمانوز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست
از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیرجالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
چون غبار آلود دشت کربلا گردیده استگرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست