گنج

شمارهٔ ۲ - دوازده بند در مرثیهٔ شاهنشاه مغفور شاه طهماسب صفوی انارالله برهانه

ناگهان برخاست ظلمانی غباری از جهانکز سوادش در سیاهی شد زمین و آسمان
ناگهان سر کرد طوفان خیز سیلی کز زمینکند بیخ خرمی تا دامن آخر زمان
ناگهان آتش چکان سیفی برآمد کز هوابرتر و خشک جهان شد بی‌دریغ آتش فشان
ناگهان در هفت گردون اضطرابی شد پدیدکز تزلزل شد خلل در چار دیوار جهان
ناگهان در شش جهت شد وحشتی کز دهشتشطایران قدسی افتادند زین هفت آسمان
ناگهان آهی برآمد از نهاد روزگارکز تف او قیرگون شد قیروان تا قیروان
ناگهان حرفی به ایما و اشارت گفته شدکز تکلم ساخت جن و انس را کوته‌زبان
این چه حرف دل‌خراش ناملایم بود آهکز دل آمد بر زبان بادا زبان ما سیاه
ای فلک دیدی که بیداد تو با عالم چه کردباد قهرت با چراغ دوره آدم چه کرد
بر سر ایوان کیوان گرد این طوفان چه بیختبا رخ خورشید تابان دود این ماتم چه کرد
از بساط شش جهت دست غنیم جان چه بردبا بسیط نه فلک موج محیط غم چه کرد
این خسوف بی‌گمان بر مه چه دیواری کشیدوین کسوف ناگهان با نیر اعظم چه کرد
دهر کز فیض دم عیسی به خلقی داد جاناز گران جانی ببین با شاه عیسی دم چه کرد
داغ مرگ افتاده بی‌مرهم ندانم شاه راوقت چون دریافت با آن داغ بی‌مرهم چه کرد
خاتم شاهی که به روی نام شاهی نقش بوددست حکاک اجل با نقش آن خاتم چه کرد
دست دوران شد تهی کان نقد جان برجا نماندپشت گردون شد دو تا کان گوهر یکتا نماند
حیف از آن جمشید خورشید افسر گردون سریرحیف از آن دارای گیتی داور روشن ضمیر
حیف از آن خاقان قیصر چاکر کسری غلامکانچه ممکن بود بودش در جهان الا نظیر
حیف از آن شاه حسن خلق جهان پرور که بودخلق او خلق عظیم و ملک او ملک کبیر
حیف از آن داور که در عهدش نشد هرگز بلندنالهٔ شیخ کبیر و گریهٔ طفل صغیر
حیف از آن تمکین که در اوقاف عالم‌گیریشگوش چرخ چنبری نشنید بانگ داروگیر
حیف از آن تدبیر عالم‌گیر کز تاثیر آنبود در طوق اطاعت گردن چرخ اسیر
حیف از آن پرگاردار مرکز عالم که بوددر جهان نازان به دور او سپهر مستدیر
شاه جنت بزم رضوان حاجب غفران پناهسدرهٔ ماوای معلی آشیان طهماسب شاه
خسرو صاحبقران شاهنشه نصرت قرینداور دارا نشان فرمانده مسند نشین
آفتاب دین و دولت کامیاب بحر و برپاسبان ملک و ملت قهرمان ماء و طین
شهسوار عرش میدان چوگان که داشتاضطراب اندر خم چوگان او گوی زمین
آن که دایم آستان اولینش را ز قدرآسمان هفتمین خواندی سپهر هشتمین
وانکه بودی با وجود نسبت فرزندیشروز و شب لاف غلامی با امیرالمؤمنین
آن خداوندی که پیشش سر نهاد و دست بستهرکه در روی زمین شد صاحب تاج و نگین
اهتمامش گرچه در دهر از ید علیا نهادبارگاه سلطنت را پایه بر چرخ برین
کرد ناگه همتش آهنگ ماوای دگردر جهان چتر همایون کند و زد جای دگر
چون به گردون بانک رستاخیز این ماتم رسیدصور اسرفیل گفتی چرخ روئین خم دمید
آنچنان تاج مرصع بر زمین زد آفتابکه آسمان را پشت لرزید و زمین را دل طپید
بر سر و تن چرخ پیر از بهر ترتیب عزاشب سیه عمامه بست و صبح پیراهن درید
زهرهٔ گردون نشین زین نغمهٔ طاقت گسلنوحه را قانون نهاد و چنگ را گیسو برید
پشت عرش از حمل این بار گران صد جا شکستقامت کرسی ز عظم این عزا صد جا خمید
از صدای طشت زرینی کزین ایوان فتادپیک آه خلق هفت اقلیم تا کیوان دوید
در زمین عیسی دمی جام اجل بر لب نهادکه آسمان شرمنده شد وز کردهٔ خود لب گزید
آه از آن ساعت که شه می‌کرد عالم را وداعوز لبش گوش جهان می‌کرد این حرف استماع
کای سرای دهر ترتیب عزای من کنیدساز قانون مصیبت از برای من کنید
حلقه بر گرد ستون بارگاه من زنیدجای در پای سریر عرش‌سای من کنید
رخش افغان را عنان در ابتلای من دهیداشگ خونین را روان در ماجرای من کنید
حرف ماتم را که باد از صفحهٔ ایام حکنقش دیوار و در دولت‌سرای من کنید
از زبان و چشم ودل فریاد و زاری و فزعدر خور شان و شکوهٔ کبریای من کنید
گریه‌ای کاندر جهان نگذارد آثار سروربر سریر و مسند و چتر و لوای من کنید
مرکب چوبین تن بی‌یال ودم را بعد از آنبر در آرید و به جای باد پای من کنید
من خود از قطع امل کردم وداع جان خودبر شما بادای هواداران که با یاران خود
چون نشینید از من و ایام من یاد آوریدوز زمان عافیت فرجام من یاد آورید
بشنوید آغاز و انجام حدیث خسروانپس ز آغاز من و انجام من یاد آورید
هرکجا حکمی شود بر طبق حکم حق رواناز من و حقیت احکام من یاد آورید
هرکجا بینید زهر خشم در جام غضباز من و از خلق خشم آشام من یاد آورید
هرکجا آرام گیرد سائلی در راه خیراز شتاب عزم بی‌آرام من یاد آورید
روز بازار سخا کایند بر در خاص و عاماز عطای خاص و لطف عام من یاد آورید
خطبهٔ من چون شد آخر هر کجا در خطبه‌هانام شاهی بشنوید از نام من یاد آورید
من ز گیتی می‌روم گیتی پناه من کجاستحارس دین وارث تخت و کلاه من کجاست
یارب آن شاه گران مقدار کی خواهد رسیدبر سر ملک آن جهان سالار کی خواهد رسید
گشته کوته دست سرداران دهر از کار ملکباعث سرکاری این کار کی خواهد رسید
آن که بیرون زد ز مهد غیبت کبری قدمبر سر دجال مهدی‌وار کی خواهد رسید
مرکز عالم که بیرونست از پرگار ضبطاز قدوم آن به آن پرگار کی خواهد رسید
از خزان مرگ من گلزار دین پژمرده شدباد نوروزی به این گلزار کی خواهد رسید
گشته در مصر ارادت عشق را بازار گرممژده یوسف به این بازار کی خواهد رسید
از قدوم آن مسیحا دم نوید جان به تنمی‌رسد اما به این بیمار کی خواهد رسید
از فراقش می‌زند پر مرغ روحم در قفساز زبان او سخن گویند با من یک نفس
وه که با خود بردم آخر حسرت دیدار اوخار خار من به جا مانده از گل رخسار او
وه که روز مرگ از دوری مداوائی نکردتلخی کام مرا شیرینی گفتار او
من که پرگار جهان از بهر او می‌داشتمگرد این مرکز ندیدم گردش پرگار او
خواهد آوردن به جنبش خفتگان خاک راچهرهٔ رایات منصور ظفر آثار او
شکر کایام از زبان تیغ او آماده ساختحجت قاطع برای خصم دعوی دار او
حیف کاندر خاتم دوران نگین آسا ندیددیدهٔ من گوهر ذات گران مقدار او
کاش چندان مهلتم بودی که یک دم دیدمیدر جهان سالاری رای جهان سالار او
وان چه چشم و گوش دوران انتظارش می‌کشیدهم به کیفیت شنید و هم به استقلال دید
یارب آن ظل همایون در جهان پاینده بادوین زمان امن تا آخر زمان پاینده باد
پایهٔ آن داور مسند نشین بر جا نماندسایهٔ این خسرو نشان پاینده باد
خیمهٔ منصوب آن خلد آشیان را دور کندخرگه مرفوع این عرش آستان پاینده باد
جان خود بر کف نهاد از بهر پاس جان اواز برای پاس وی آن پاسبان پاینده باد
ختم دولتهاست این دولت الهی مدتشتا زمان دولت صاحب زمان پاینده باد
دور استقرار آن نصرت قرین آمد به سرعهد استقلال این صاحبقران پاینده باد
وان سهیل برج عصمت نیز کاندر ضبط ملککرد یک رنگی به آن گیتی ستان پاینده باد
محتشم ختم سخن کن بر دعای جان شاهکایزدش از فتنهٔ آخر زمان دارد نگاه