گنج

شمارهٔ ۳۲

هرگز از زلف کجت بی‌پیچ و تابی نیستمصید این دامم از آن بی‌اضطرابی نیستم
گرچه هستم در بهشت وصل ای حوری نژادچون قرینم با رقیبان بی‌عذابی نیستم
دی که بهر قتل می‌کردی شمار عاشقانمن یقین کردم که پیشت در حسابی نیستم
تا عتابت باشد از حلمم دل خوش که منمرغ آتشخواره‌ام قانع به آبی نیستم
ز آب حلمت شعلهٔ عشقم به پستی مایل استعاشقم آخر سزاوار عتابی نیستم
من که صد پیغام گستاخانه‌ات دادم هنوزدر خور ارسال عاشق کش جوابی نیستم
بزم آن مه محتشم مخصوص خاصان به که منکو چه گردی ابترم عالیجنابی نیستم