گنج

شمارهٔ ۲۶

بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتشبه جانب تو کشد شعله از زبان من آتش
بترس از آن که ز آمیزشت به چرب زبانانشود زبانه‌کش از مغز استخوان من آتش
بترس از آن که چه باران لطف بر همه باریبه برق آه زند در دل تو جان من آتش
بترس از آن که ز حرف حریف سوز نوشتنبه جانب تو زند در قلم بنان من آتش
بترس از آن که چه سک دامن تو گیرم و گیردبدامنت ز زبان شرر فشان من آتش
بترس از آن که چو من تیر آه افکنم از دلبه جای تیر جهد از دم کمان من آتش
بترس از آن که ز سوزنده شعرها گه و بیگهبه مجلست فکند محتشم لسان من آتش