گنج

شمارهٔ ۲۳ - در مدح امام الانس و الجّان صاحب العصر و الزمان علیه السلام

ای پایه ی جلال تو آن سوتر از جهاتبرتر بود مقام تو زادراک ممکنات
جایی رسیده ای ز جلالت که آمدهدر عالم تصور ذاتت، عقول، مات
فرخ سلیل حجت حق، عسکری توییجدّ تو هست ختم رسل، فخر کائنات
هستی تو نخبه ی عرب و زبده ی عجمبابت ز طیّبین بُد و مامت، ز طیّبات
ای برترین سلاله ی ارواح محترمای بهترین نتیجه ی آباء و اُمّهات
دامان عصمت تو مبرّا بود ز عیبزاصلاب شامخاتی و ارحام طاهرات
فرخنده درگه تو بود ساحل امیددر بحر روزگار، تویی کشتی نجات
بگشوده فیض عام تو بر چهر ماسویابواب جاودانه عطیات وافرات
بر زهر، بَر دمند اگر نام مهر تومانند آب خضر شود مایه ی حیات
خوانند گر، به آب بقا وصف قهر توچون زهر جانگزای شود مورث ممات
می خواست مهر و قهر ترا حق نشانه ایایجاد کرد دوزخ و جنات عالیات
در رتبه ماسوی همه جسمند و تو رواننی نی خطا سرودم، اینان صفت تو ذات
باشد گه تجلی یزدان ظهور توحق راست در وجود تو هر دم تجلّیات
نبود ولی قائم بالسیف، جز تو کسهم صاحب الزمانی و هم مالک الجهات
هستی امام غایب و مهدی منتظرای مظهر غرائت آثار و معجزات
از پا فتاده ام ز کرم دست من بگیریا ناصر الأحبة و یا حامی الولات
نبود مرا ز کار فرو بسته غم که هستدست گره گشای تو حلال مشکلات
دستی بر آر و ریشه ی کافر دلان بکنیا قاهر الاعادی و یا قامع الطُّغات
یا خاتم الائمه و یا هادی الأممبا مبدأ الهدایة و یا منتهی الهُدات
در حضرت تو حاجت اظهار حال نیستباشد چه احتیاج به توضیح واضحات
دارد زلطف عام تو چشم کرم «محیط»ای ریزه خوار خوان عطای تو کاینات
گوید بدین امید ثنایت که روز حشرانعام او، به روضه ی رضوان کنی برات
در خورد حضرت تو نباشد ثنای منای عاجز از بیان ثنای تو ممکنات
هر دم ترا نثار فرستند قدسیاناز بارگاه قُدس تحیّات زاکیات