شمارهٔ ۱۵ - در منقبت خاتم الاوصیاء حضرت صاحب العصر و الزّمان علیه السلام
حدیث موی تو نتوان به عمر گفتن بازاز آن که عمر شود کوته و حدیث دراز
به راه عشق تو انجام کار تا چه شودبرفت در سر این کار هستیم زآغاز
به طاق دلکش آن ابروان محرابیکه دور از تو نباشد مرا حضور نماز
اگر نه از دل من رسم سوختن آموختچرا دمی نکند شمع، ترک سوز و گداز
گرت هوا است که از خلق بی نیاز شویزیادتی مطلب، با نصیب خویش بساز
گناه بخت سیه بود، دست کوته ماوگرنه سلسله ی موی دوست، بود دراز
نحست گام نهی پای بر سر گردونچو از نشیب طبیعت قدم نهی به فراز
اگر سعادت جاوید بایدت، ای دلنمای شرح حقیقت، سخن مگو زمجاز
حدیث لیلی و مجنون عامری بگذارمخوان فسانه ی محمود غزنوی و ایاز
مدیح مظهر حق، مظهر حقایق گویثنای حجّت ثانی عَشَر، نما آغاز
سمّی ختم رُسل خاتم الائمه که هستنهان زدیده و بر حضرتش عیان هر راز
سلیل خسرو دین عسکری شه کونینولی حق شه دشمن گداز و دوست نواز
امام مُنتظر خلق، حجّت موعودکه هست چشم جهانی به رهگذارش باز
پناه کون و مکان صاحب الزمان مهدیولی قائم بالسیف، شهسوار حجاز
خجسته نامش زان بر زبان نمی آرمکه روزگار رقیب است، آسمان غمّاز
ز خوان مکرمتش وحش و طیر روزی خواربه شکر موهبتش جنّ و انس هم آواز
به اوج جاهش جبرئیل عقل می نرسدبه بال شوق کند تا ابد اگر پرواز
شها حقیقت وحدت تویی و دور از توشده حقیقت و وحدت بدل به شرک و حجاز
ز حال مردم و وضع زمانه ناگفتهتو واقفی و نباشد به عرض حال نیاز
درآ زپرده و از یک تجلی رخسارغبار شرک زمرآت ماسوی پرداز
«محیط» زنده شود بعد مرگ گر نشودظهور دولت حق راست نوبت آغاز