شمارهٔ ۱۳ - در مدح امام دهم حضرت امام علی النّقیّ علیه السلام
سر رفت و دل هوی تو بیرون زسر نکردترک طلب نگفت و خیال دگر نکرد
چشمم سپید شد به ره انتظار و بازاز گرد رهگذار تو قطع نظر نکرد
به گذشت عمر و سروقد من دمی زمهربر جویبار دیده ی گریان گذر نکرد
شمع وجود بی مه رویش نداد نورنخل حیات بی قد سروش ثَمر نکرد
در سنگ خاره ناله ی من رخنه کرد لیکسختی نگر که در دل جانان اثر نکرد
بد عهدی زمانه نظر کن که آسمانگردش دمی به خواهش اهل هنر نکرد
دل در جهان مبند که این تندخو حریفبا هیچ کس شبی به محبت سحر نکرد
معمار روزگار کدامین بنا نهادکز تندباد حادثه زیر و زبر نکرد
دنیا متاع مختصری غم فزا بودخرم کسی که میل بدین مختصر نکرد
فرخنده بخت آن که در این عاریت سراجز کسب نیک نامی، کار دگر نکرد
دل با ولای حجّت یزدان دَهُم اماماز کید نه سپهر مخالف حذر نکرد
سلطان دین علی نقی آن که آسمانسر پیش آستانش، از شرم بر نکرد
ترک مراد خاطر او را قضا نگفتاندیشه ی خلاف رضایش قدر نکرد
خورشید آسمان ولایت که ذره ایبی مهر او به عالم امکان گذر نکرد
انوار فیض عامش بر ذره نتافتکان ذرّه جلوه ها بر شمس و قمر نکرد
طبع «محیط» غیرت دریا است نظم اوهر کس شنید فرق زعقد گهر نکرد