شمارهٔ ۶ - فی لیلة الحادی عشر
خاک عم بر سر گلزار جهان باد امشبرفته گلزار نبوت همه بر باد امشب
خرگه چرخ ستم پیشه بسوزد که بسوختخرگه معدلت از آتش بیداد امشب
سقف مرفوع نگون باد که گردیده نگونخانۀ محکم تنزیل ز بنیاد امشب
شد سرا پردۀ عصمت ز اجانب ناپاکدر رواق عظمت زلزله افتاد امشب
شده از سیل سیه کعبۀ توحید خرابوین عجبتر شده بیت الصنم آباد امشب
از دل پرده نشینان حجازی عراقمی دود تا بفلک ناله و فریاد امشب
شورش روز قیامت رود از یاد گهیکز ابوالفضل کنند اهل حرم یاد امشب
از غم اکبر نا شاد و نهال قد اوخون دل می چکد از شاخۀ شمشاد امشب
نو عروسان چمن را زده آتش بجگرشعلۀ شمع قد قاسم داماد امشب
مادر اصغر شیرین دهن از داغ کبابتیشه بر سر زند از غصه چه فرهاد امشب
حجت حق چه بنا حق بغل جامه رفتکفر مطلق شده از بند غم آزاد امشب
بانوان اشکفشان، لیک چو یاقوت روانخاطر زادۀ مرجانه بود شاد امشب
دیو، انگشتر و انگشت سلیمان را بردنه عجب خون رود از چشم پریزاد امشب
ای دریغا که به همدستی جمال لعیندست بیداد فلک داد ستم داد امشب
چهرۀ مهر سیه باد که بر خاکسترخفته آن آینۀ حسن خدا داد امشب
برق غیرت زده در خرمن هستی ز تنورکه دو گیتی شده چون رعد پر از داد امشب