فی مدح الامام ابی محمد الحسن العسکری علیه السلام
باز کمندی فکند جمد مجعدآهوی طبع مرا کرد مقید
سلسلۀ موی آن زلف مسلسلسخت مرا بسته چون عهد مؤکد
داد شمیمی از آن موی معنبرعظم رمیم مرا روح مجدد
پیک صبا آورد خرم و خندانزان لب و دندان خبر، مرسل و مسند
قوت دل و جان از آن حقۀ یاقوتلؤلؤ و مرجان از آن دُرّ منضد
سرّ حقیقت از آن پیر طریقتآیۀ رحمت از آن رحمت بیحد
عین معارف لسان الله ناطقالحسن بن علی بن محمد
عسکری آن شاه اقلیم ولایتکش همه عالم بود جند مجند
بسملۀ مصحف عالم امکاننقطۀ بائیۀ نسخۀ سرمد
فالق صبح ازل مطلع انوارمشرق شمس ابد فیض مؤبد
خاک گذرگاه او طبع مجسمبندۀ درگاه او عقل مجرد
طلعت زرین مهر شمع رواقششرفۀ ایوان او طاق زبرجد
کس نزند جز تو ای محرم لاهوتدر حرم کبریا تکیه بمسند
سجده کند مهر و مه چون بنشیندیوسف حسن تو بر تخت ممهد
شاخۀ طوبی کجا آن قد زیبانخلۀ طور است و یا روح مجسد
زد بدلت آتشی زهر که در دهرشعلۀ او تا ابد ماند مخلد
شاهد اصلی پس از شمع جمالتشد به پس پردۀ غیبت ممتدّ
ناظم کون و مکان چون ز میان رفتشمل حقیقت شد اینگونه مندد
ای چه خوش آن دم که در جلوه در آیدکوکب دری از آن برج مشید
تا که به دیدار آن طلعت میمونتا که به اشراق آن طالع اسعد
سینۀ سینا شود عرصۀ گیتیروشن و بینا شود دیدۀ ارمد