گنج

شمارهٔ ۳ - فی رثاء الامام ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام

۳۴ بیت
خبر از طوس مگر آمده با پیک صبااز غریب الغرباء
که چه گل کرده بتن پیرهن صبر قبااز غمش آل عبا
طور سینای تجلی شده یکسان با خاکسینۀ سینا چاک
گوئی از سوز غم و حسرت آن مهر لقاخر موسی صعقا
یوسف مصر حقیقت چه شد از یثرب دورشد بپا شور نشور
پیر کنعان طریقت بسیرودی ز قفانغمۀ وا اسفا
تا که آن قبلۀ آفاق روان شد ز حرمخونفشان شد زمزم
سیل خوناب غمش موج زد از ام قریتا ثریا ز ثری
چون سنا برق حقیقت به سنا باد رسیدعرش بر خود لرزید
از تجلای شکوهش دل آن کوه رسانعره زد رعد آسا
مرو از مقدم او شد ز صفا باغ ارمشد پناگاه امم
ز فروغ رخم او مطلع انوار هدیملجأ شاه و گدا
طوس شد تا ز شرف مرکز طاوس ازلیا که ناموس ازل
سزد ار بوسه زند بر ره او عرش علاجل شأناً و علا
آه از آن عهد ولایت که بنامش بستنددل او را خستند
نشنیدم که به آن عهد کسی کرده وفامگر از زهر جفا
تخت شاهی بعوض تختۀ تابوتش بودزهر غم قوتش بود
زان جنایت که ز مأمون شده با شاه رضاسوخت دیوان قضا
آن ستم پیشه که با خسرو اقلیم الستعهد را بست و شکست
نه ز حق بیم و نه اندیشه ای از روز جزانه هراسی ز سزا
پنجه زد بر رخ عنقاء قدم زاغ سیاهعالمی گشت تباه
ریخت زین واقعه بال و پر سلطان هماشاهد غیب نما
گر غریبانه در آن منزل غربت جان داددر ره جانان داد
لیک از جلوۀ دلدار شدش کام رواو بسی درد دوا
نوح طوفان بلا رخت از این مرحله بستفلک ایجاد شکست
غرقۀ لجۀ غم شد دل خلق دو سرایک به یک نوحه سرا
تا که از زهر ستم سوخت ز سر تا به قدمشمع ایوان قدم
رفت زین حادثۀ هائله بر باد فنارونق بزم «دنا»
میوۀ باغ نبوت چه ز انگور کشیدز هر جانسوز چشید
ریخت برگ و بر آن شاخ گل روح افزانخلۀ شکر زا
با دل و با جگرش دانۀ انگور چه کردز هر مستور چه کرد
خرمنی سوخت ز یک خوشۀ بیقدر و بهاو چه‌ها کرد چه‌ها
نه عجب گر ز غمش چشم فلک خون گریدرود جیحون گرید
یا پر از خون شود این سینۀ سوزان قضااز غم شاه رضا