گنج

شمارهٔ ۲ - فی الکساء

قافیه: م۲۵ بیت
تا عقل نخستین زد در زیر کساء قدمدر پرده تجلی کرد ناموس جمال قِدم
چون شاهد هستی را بی پرده شهود نبوددر پرده فروزان شد آن شمع دل عالم
معراج نبوت بود تا خلوت او أدنیکان پرده بخود بالید از زینت آن مقدم
آن لؤلؤ لالا شد اندر صدف امکانآن دُرّه والا شد در بوتۀ کان کرم
دریای نبوت را هنگام تلاطم شدهم لؤلؤ و هم مرجان رستند ز قعریم
آن روضۀ خضرا شد از روی حسن خندانوان لالۀ حمرا شد از بوی حسین خرم
هیهات اگر روید اندر چمن گیتیچون آن دو گل خود رو از آب و گل آدم
اکلیل رسالت را بودند دو درّ ثمینمشکوه نبوت را مصباح منیر ظلم
اقلیم ولایت را میقات فتوح آمدزانروی به پیوستند هم فاتح و هم خاتم
تا ماه ولایت شد با مهر نبوت جفتاز رشک کسا برخواست دود از فلک اعظم
در بزم حقیقت کرد تا شمع طریقت جایآن پرده چه سینا زد از سرّ انا الله دم
آن عرش سلونی بود یا مسند هارونیکاندر پی تعظیمش پشت فلک آمد خم؟
چون دائرۀ هستی زان چار بهم پیوستحوراء فلک حشمت شد محور مستحکم
هرگز نشود مرکز انوار ولایت راجز نیرۀ عظمی ما أشرقها و أتم!
آن نقطۀ وحدت بود شمع دل جمع آمدیا شاهد اصلی شد در غیب مصون مد غم
زان پنج چه شد لبریز زان گنج جواهر خیزاز پرده برون شد راز بر عرش کشید علم
در مملکت ایجاد حق داد ستایش دادچندانکه ز تقریرش هر ناطقه ای ابکم
تشریف محبت شد زیب تن آن تنهاغایت بظهور آمد زان پنج نه بیش و نه کم
در منطقۀ هستی جز برج ولایت نیستدر صفحۀ امکان نیز جز آن رقم محکم
دیوان مشیت را هر یک قلم اعلیالواح قضا و قدر زان پنج گرفته رقم
از پرتو آن پنج است هر شارق و هر غاربوز گوهر آن گنج است هر سرّ که بود مبهم
از غرۀ غراشان وز طرۀ زیباشانالصبح اذا اسفرّ و اللیل اذا اظلم
جبریل چه پروانه در دور حرمخانهتا شمع جهان سوزش در پرده کند محرم
فرمان طهارت را از حق بشفاعت بردبا تحفۀ تقدیمی شد داخل خیل خدم
از مفتقر ناچیز این نظم عبیر آمیزنبود عجب ار باشد از روح قدس ملهم