حکایت شمارهٔ ۳۷
روزی شیخ در نشابور مجلس میگفت، در میان سخن گفت از سر خانقاه تا ببُن خانقاه همه گوهرست ریخته، چرا برنچینید؟ خلق بازنگریستند پنداشتند گوهرست تا برگیرند، چون ندیدند گفتند ای شیخ ما گوهر نمیبینیم! شیخ گفت: خدمت! خدمت!
متنها از گنجور — سرایندگان سدهٔ سوم تا چهاردهم، همگی در مالکیت عمومی.
قلم ابر، طراحی رضا بختیاریفرد — با پروانهٔ استودیو، میزبانی محلی.
۲۳۹ سراینده · ۱۳۳٬۰۸۴ شعر · ۳٬۰۶۴٬۰۹۹ بیت و مصرع
ساختهٔ TheRight Agency