گنج

بخش ۱۰ - منقبت امام زمان

۲۷ بیت
ای علمت کنیت نام نبیخورده لبت آب زجام نبی
مهدی دین هادی عالم توئیروشنی دیده آدم توئی
حافظ شرعی وامام اممطاعت تو فرض همی بر ذمم
جان توئی و هردو جهانت تن استمهر و مه از نور رخت روشن است
آهن مریخ شده موم توعیسی عقل آمده ماموم تو
چرخ که این اوج فروشی کندبر در تو حلقه بگوشی کند
عقل که لافش ز سروشی بودپیش تو در نکته نیوشی بود
ای ملک و ملتت از خون دینخاک جهان کرده زمانه عجین
فتنه بر اقطار جهان تاخته ستتیغ حوادث ز نیام آخته ست
بهر چه یک لحظه بخون ستمگل نکنی خاک وجود و عدم
ای پدرت رهبر افلاکیانسایه فکن بر سر این خاکیان
شخص تو چون روح و جهان چون بدندر بدنش طرح تصرف فکن
ما همه مقهور و توئی قهرمانخون دل ودین ز جهان واستان
ظلم ز عدل تو سقیم المزاجخود ز چه عدل تو ندارد رواج
عالم دین را بجهان شگفتظلمت طوفان حوادث گرفت
شرع تو کشتی ست بیا نوح باشما همگی تن تو بیا روح باش
اسب تو بر آخور عطلت چراستخود و رکاب مه و مهرت کجاست
زین فلک چونت ابر باره نیستاشهب روز ادهم شب بهر کیست
یار نشد دل تو بیا یار شوگردن غم بشکن و دلدار شو
درد تو جان داروی جانهای ماستخاک درت آب روان های ماست
دیده به دیدار بیا باز کنپرده آهنگ دگر ساز کن
کن فکن خلوت اسرار باشما همه مستیم تو هشیار باش
تا که در افلاک بود نحس و سعدیا دی و امروز بود قبل و بعد
سعد فلک باد به فرمان توعیش جهان باد به دوران تو
عیش گر آبستن کامت شودیاچومی فتح به جامت شود
باد میسر ز تو تا صور عشقکار سقنفور ز کافور عشق
روغن اشراق از آب تو باددر قدمت همچو رکاب تو باد