گنج

ترجیع فی‌الهجو

۶۰ بیت
الحذر الحذر که دیگر باراژدر خامه‌ام شد آتشبار
آن‌چنان کرده نیش دندان تیزکه ازو زینهار جوید مار
از پی نیش جان آنکه زندبهر دینار، خویش را بر نار
کیسه پر زر، دفینه پر گوهرگنج را گشته مار و گل را خار
جیب او پر چو کیسهٔ غنچهکف او کفچه همچو دست چنار
چون شترمرغ، لیک در پروازهمچو اشتر، ولی گسسته مهار
لک‌لک ماده‌ای که بهر نشستاحتیاجی نباشدش به منار
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
زشت و بدنفس چون سگ مسلخچرب و چرکین چو گربهٔ مطبخ
تُنُک و سست همچو بال مگسخشک و کجواج همچو پای ملخ
زنخ سردِ زردِ بی‌مویششیشهٔ شاشه‌ای که بندد یخ
ریش از بیم دیدن رویشسر نیارد برون ز چاه زنخ
دست و پا چون ره دراز عدمبندهایش علامت فرسخ
بدنی همچو سوزن و... نیکه در او وصلهٔ خر است چونخ
شاخ چوب دراز اگر خواهندکه بکاوند آتش دوزخ
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
همچو شاشه سبک، چو شیشه تُنُکهمچو شبهای دی دراز و خُنُک
همچو قاروره‌ای‌ست آگندهرنگ زرد و طبیعت نازک
رود آن ماده استر بدراههمچو یابوی اوزبکی لُک‌لُک
به دو زانو دمی که بنشیندهمچو آروانه‌ای‌ست کو زده چک
با گران‌خیزی‌اش توان گفتنخر درگل فتاده را چابک
آنکه چون رودهٔ سگ تازی‌ستکه شد از استخوان خر، لُک و پک
وانکه چون خامه‌ای‌ست سوخته‌دل...ن گشاد و درون سیاه و سبک
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
جرعه‌خواری به بزم همّت...سکاسه لیسی به خوان نعمت...س
بسته آن پیرحیز خواجه‌سراهمچو...م کمر به خدمت...س
بهر روزی، چو خر شبانروزیمانده در زیر بار منّت...س
...س گرفتار شد به نکبت اوگرچه عالم گرفت نکبت...س
بشکند خُرد، گردن مردیکه بزرگی کند به دولت...س
شرمم آید ز روی...س که کنمبا چنان روی کوسه، نسبت...س
آنکه از وی شد امتحان قلمچون رقم می‌زدند صورت...س
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
مادرش را پدر چو می...ـاییدگوه می‌خورد و ژاژ می‌خایید
وصلهٔ نیم‌خیز در مستیگه به پس، گه به پیش می‌سایید
مادر از بیم شوهران دگر...ر می‌خورد و راه می‌پایید
جای انزال، شاشه زور آوردریخت در موضعی که می...ـایید
خورد آن قحبه مسهلی،وز...نطرفه ماهیّتی فرو زایید
کیست آن ننگ مرد و زن که ازودامن عالمی ببالایید؟
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
زند آن خر چو در شترغو چنگجمع گردند عقرب و خرچنگ
روی زرد و دراز و باریکشکهنه تیغی که شد نهان در زنگ
قلم موی در دو انگشتشچون زبانی‌ست در دهان کلنگ
صورت ناموجّهی که کندرنگ‌آمیزی‌اش به صد نیرنگ،
جای آن است اگر به صورت اواهل معنی ریند رنگارنگ
کهنه چنگ سپهر را تاریکز درازی فتاده از آهنگ
ناجوانمرد پیر خنثاییکه زن و مرد راست از وی ننگ
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
بس که تریاک خورده آن ناپاکمی‌خورد گوه و می‌رید تریاک
...ر سختی ز دور چون بیندکش بود میل دیدهٔ ادراک،
بر وی از حکّه آن‌چنان پیچدکه مگر بر درخت پیچد تاک
مردمان مار در کفن بینندافکنندش چو با کفن در خاک
بهر او قبر چون ککنند، ز ننگخاک خواهد زدن گریبان چاک
ای خوش آن دم که بر سر خاکشگویم این کهنه مردهٔ بوناک
پسر سرفراز سلطان استنام او میرزا علی‌خان است
میخ می‌خواهمش به...ن تا بیخچون کلنگی که می‌کشند به سیخ
تا نگوید نصاب ناخواندهسیْب تُفّاح و خربزه بطّیخ
روی زردش ز داغهای برصچون سفالی پر آهک و زرنیخ
قد او همچو سیخ آتش‌کاوسر چو سرگین فتاده بر سر سیخ
ای خوش آن دم که بر سر میدانزند از رنج چوب قیلقه ریخ
چون بگوید کسی علی‌خان ریداتّفاقاً همان بود تاریخ!