گنج

شمارهٔ ۵ - در مدح حضرت علی(ع)

۳۰ بیت
صیدافکن بلا چو هوای شکار کرداوّل به صیدگاه محبّت گذار کرد
کاری به من نکرد به غیر از ستمگرییارب به پیش او چه مرا شرمسار کرد
شبهای تار، فکر سیه مار کاکلشاندیشه را چو زلف بتان تار و مار کرد
فرمانبریّ غمزهٔ او بین که در کششحکمی کزو شنید، یکی را هزار کرد
گر کاینات را به کمند آوری، هنوزبا حسن این‌چنین نتوان اختصار کرد
با مرغ عشق، دانهٔ درد تو می‌کندکاری که با مزاج سمندر، شرار کرد
دل را اگرچه از تو جهان تا جهان بلاستعشق ترا ز هر دو جهان اختیار کرد
دامان من گرفت چو در گفتم اشک راابر سخای خسروش از بس که خوار کرد
شیر خدا، علیّ ولی، شاه ذوالفقارکآب خَضِر به خاک درش افتخار کرد
گر باد حفظ او به نباتات بگذردبتوان لباس جنگ ز برگ چنار کرد
روی عدو در آینهٔ رایتش ندیدهرگه ظفر مشاهدهٔ کارزار کرد
شاها!نسیم لطف تو بر دوزخ ار گذشتکار هزار قطرهٔ باران، شرار کرد
شد چون سواد دیده و مژگان، شعاع مهربر چرخ چون سموم عتابت گذار کرد
هم حفظ توست حامی اطفال در رحمتا در زمانه حلم تو حمل وقار کرد
شبنم به باغ دهر تواند ز حفظ توهمچون ستاره، پای ثبات استوار کرد
در انگبین نفوذ اگر کرد قهر تومانند موم در دهنش ناگوار کرد
بنشست تا کمر به زمین با تن کبودچون سایه ابر حلم تو بر کوهسار کرد
در زیر آب رفت حباب از گران تنیچون تکیه شخص حلم تو بر روزگار کرد
شد پرتو نجوم، گهر در میان آبچون ابر همّت تو ای هوای بحار کرد
در زیر نخل عدل تو، مانند دست سروایّام، پای امن و امان را نگار کرد
بر چرخ، هیبت تو تواند به یک نگاههر سو هزار شکل اسد آشکار کرد
در سایهٔ وقار تو، گردون غبار رابر ابرش هوا نتواند سوار کرد
پستان مهر، صبح نهد بر لب سپهرگویاش طفل با خردت اعتبار کرد
بنمود مهر چون درم قلب در میانرای تو زر چو بر سر قَدرت نثار کرد
دریادلا! سحاب بلند خیال رامیلی به باغ مدح شما قطره بار کرد
آن رایض است خامهٔ من کز کمند لفظدر دست و پای اشهب معنی جدار کرد
دارم تعجّبی که به این فکرت بلندپستیّ طالعم ز چه بی‌اعتبار کرد
بر من، ستمگر فلک از بی‌ترحّمییک سرنوشت را صد و صد را هزار کرد
از انفعال رو ننمایم به هیچ‌کساز بس که روزگار مرا خوار و زار کرد
تا کی امید این دهدم دل که عاقبتخواهد عنایت توام امّیدوار کرد