گنج

شمارهٔ ۴۴ - صفت یار درودگر گفته است

۳ بیت
نزار و تافته گشتم بسان ساروی تومکن بترس ز ایزد ز عاقبت بندیش
چو مته تو شدم در غم تو سرگردانبسان چوب تو از اسکنه شدم دلریش
همیشه هجران جویی بسان اره خودبه سوی خویش تراشی همه چو تیشه خویش