شمارهٔ ۳۸ - صفت دلبر صیاد بود
تو را ای چو آهو به چشم و به تگسگانند در تگ چو مرغی به پر
چرا با تو سازند کاهو و سگنسازند پیوسته با یکدیگر
مهی تو که هرگز نترسی ز شبگلی تو که تازه شوی از مطر
چو نیلوفر انس تو با حوض آبچو لاله همی جای تو در خضر
چرا هر شبی ای دلارام یارچرا هر زمان ای نگارین پسر
به دشتی دگر بینمت خوابگاهز حوضی دگر بینمت آبخور