شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید ۲ بیت چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصادگل گداخته دیدم کز آن میان بچکید نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشتسرشک دیده آهن بدو کزان بچکید