شمارهٔ ۳۰ - انیران روز
انیران ز پیران شنیدم چنانکه می خورد باید به رطل گران
بیارای نگار آن می مشکبویکزو نافه مشک یابی دهان
دل اندر کم و بیش گیتی مبندهمی دار جان را همی شادمان
که شادست و زو مملکت شاد بادشهنشاه گیتی ملک ارسلان
به دولت جهان را جوان دارد اوکه بختش جوان باد و ملکش جوان