شمارهٔ ۴ - تیرماه
ماه تیرست ای نموده تیره از روی تو ماهمی درین مه لعل روشن گردد ای مه می بخواه
وقت نعمتهاست لیکن نعمتی چون می مدانجان بدین گفته که من گفتم گواه آید گواه
دل به می تازه ست تازه جان همی شادست شادگر گناه من همی جویی همی دارم گناه
ور نبودی می عزیز اکنون که من گویم همیکی عزیزش داشتی شاه جهان در بزمگاه
آنکه هستش نام شاه و شیر و هستش در جهانخسته و بسته ازو جان و دل هر شیر و شاه
پایگاه و دستگاه دولتش کرد و گذاشتچرخ را بی پایگاه و کوه را بی دستگاه
ملک او پاینده باد اندر جهان تا هست ملکجاهش افزاینده باد اندر شرف تا هست جاه