گنج

شمارهٔ ۲ - هم در مدح او

نه چو تو در زمانه نامورینه چو نام تو در جهان سمری
عزم تو کف حزم را تیغی استحزم تو روی عزم را سپری
نه چو کین تو ظلم را زهرینه چو مهر تو عدل را شکری
بی هوای تو نیست هیچ دلیبی ثنای تو نیست هیچ سری
مال شد در جهان چو منهزمیتا بر او یافت جود تو ظفری
رعد کردار در هوا افتداز هوای تو در زمان خبری
فلکی خیزد از تو هر نفسیعالم باشد از تو هر نظری
یک صله مادح تو ناستدهاندر آید دمادمش دگری
پیش چشمت نعوذبالله ازونیست چرخ و زمانه را خطری
کس نبیند چو تو کمربندیدر جهان پیش هیچ تاجوری
خاص خسرو رشید باقی بادکه جهان را جمال باقی باد
چرخ بی حشمت تو روشن نیستملک بیرای تو مزین نیست
نیست آهن به بأس و همت توورچه چیزی به بأس آهن نیست
بی نمودار طبع صافی توصورت مکرمت معین نیست
نیست از گفته تو یک نکتهکه درو صد هزار مضمن نیست
خلق را با گشاد دشت قضابهتر از خدمت تو جوشن نیست
به جز از کین و مهر تو به جهانشب تاریک و روز روشن نیست
تا ز دل نعره زد سیاست توفتنه را هیچ هوش در تن نیست
نیست یک شیر تند گردنکشکه تو را رام و نرم گردن نیست
کم ز کیخسرو نه ای زیراکهر غلامیت کم ز بیژن نیست
سبب این بلند گفتن مندولت توست فکرت من نیست
خاص خسرو رشید باقی بادکه جهان را جمال باقی باد
تا تو را بندگی زمانه کندخدمت چرخ بی بهانه کند
آسمان بلند رتبت رارتبت قدرت آستانه کند
تیر امید کز کمان بجهدمال و گنج تو را نشانه کند
هر دری را که همت تو زندفلک از دولت آستانه کند
اختران فلک شرار شوندکآتش خشم تو زبانه کند
شکم حادثات آبستناز نهیب تو آفکانه کند
موکب عدل تو چو بخروشدبه هزیمت ستم روانه کند
بچگان را ز امن تو دراجزیر پر عقاب خانه کند
دست اقبال تو به خیر همیدر دهان قضا دهانه کند
غور ایام در نیابد چرخگر جز از رای تو کمانه کند
خاص خسرو رشید باقی دادکه جهان را جمال باقی باد
سوی هر مقصدت که رای کشدزین تو جاه چرخ سای کشد
فر تایید تو به گیتی برهر زمان سایه همای کشد
مرکب جود تیز دست کنددر هزیمت نیاز پای کشد
به جلالت عنان دولت راحکم جام جهان نمای کشد
لشکر نصرت نصیری راگرد تو تیغ در سرای کشد
خلق بدخواه تو ز هیبت تودم و ناله بسان نای کشد
گردن دشمنت گرفته اجلزین سرای اندر آن سرای کشد
هر زمانم بهار مدحت تودر یکی باغ دلگشای کشد
صد هزاران گل ثنات دروفکرت من به چند جای کشد
به همه کامهات آهستهصنع و توفیق یک خدای کشد
خاص خسرو رشید باقی بادکه جهان را جمال باقی باد
ای سرشته به سیرت رادیداد رادی به واجبی دادی
تازه در خسروی به حل و به عقدصد طریق ستوده بنهادی
رنجها را برسم در بستیعرصها را به قصد بگشادی
غرض مدح و محمدت بودیوز پی جود و مکرمت زادی
عدل را نوربخش خورشیدیملک را آب داده پولادی
خلق را سودمند پیشگهیشاه را استوار بنیادی
مملکت شاد شد به شاگردیتا تو سر بر زدی به استادی
بودم آزاد زاده آزادبنده گشتم به بند بیدادی
وز تو آزادیم نباید از آنکبندگی تو به ز آزادی
خاص خسرو رشید باقی بادکه جهان را جمال باقی باد
بسته طاعت تو گردون بادگیتی از نعمت تو قارون باد
تا فلک را قران سعد بن استبخت با دولت تو مقرون باد
صولت عز را جلالت توگوشمال زمانه دون باد
مدد دخل تو ز هر جانبمدد مایه دار جیحون باد
حیله گوش و گردن مدحتزر بی عدو در مکنون باد
دشمن تو از این جهان کم بادوآنچه دشمن نخواهد افزون باد
هرکه اندر حساب تو نایداز حساب زمانه بیرون باد
نار کردار حاسدت را دلبه حسد گفته باد و پر خون باد
جای نظاره گاه چشم تو رازلف گلبوی و روی گلگون باد
فال شاهی به تو همایون شدروی شادی به تو همایون باد
خاص خسرو رشید باقی بادکه جهان را جمال باقی باد