گنج

مستزاد در مدح سلطان مسعود

۱۴ بیت
ای کامگار سلطان،انصاف تو به گیهانگشته عیان
مسعود شهریاری،خورشید نامداریاندر جهان
ای اوج چرخ جایت،گیتی ز روی و رایتچون بوستان
چون تیغ آسمان گون،گردد به خوردن خونهمداستان
باشد به دستت اندر،از گل بسی سبک ترگرز گران
بر تیز تگ هزبری،برقی که گردد ابریزیر عنان
کوهی که باد گردد،چون گردباد گردددر زیر ران
پیش رفیع تختت،از طوع و طبع بختتبسته میان
کس چون تو ناشنوده،عادل چو تو نبودهنوشین روان
در هیچ روزگاری،کس چون تو شهریاریندهد نشان
در شکر و مدحت تو،پاینده دولت توشد همزبان
آمد بهار خرم،شد عرصه های عالمپر گلستان
از دست هر نگاری،نیکوتر از بهاریباده ستان
در عز و ناز و شادی،بر تخت ملک بادیتا جاودان