گنج

شمارهٔ ۴ - مدیح سیف الدوله محمود

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)۲۱ بیت
لشگر ماه صیام روی به رفتن نهادعید فرو کوفت کوس رایت خود برگشاد
تاختن آورد عید در دم لشکر فتادای خنک آنکو به صوم داد خود از وی بداد
آمد عید شریف فرخ و فرخنده بادفیه کلوا و اشربوا یا ایها الصائمون
روزه ز ما تافت روی راه سفر برگزیدرفت به سوی سفر و ز ما صحبت برید
عید برو دست یافت تیغ ظفر برکشیدچون سیه منهزم روزه ازو در رمید
زود شود این شگفت از بر ما ناپدیدروزه شد و عید باز از پسش آمد کنون
این شدن و آمدن فرخ و فرخنده بادبر ملک کامگار خسرو خسرو نژاد
روزه ش پذرفته باد باد همه ساله شادمحمود سیف دول شاه خردمند راد
آن شه با علم و حلم آن شه با عدل و دادفاز لکل العلوم فاق جمیع الفنون
آن شه خورشید رای و ان ملک ابر کفبحر دمان روز رزم شیر ژیان پیش صف
جوشن پیشش چو خر خفتان نزدش چو خفمملکت از وی شریف همچو ز لؤلؤ صدف
خدمتش اصل جلال مدحتش اصل شرفای بخرد رهنمای وی به هنر رهنمون
ای شده شهره به تو هر چه در آفاق شهرعالم سر تا به سر یافت ز فر تو بهر
بر همه گردنکشان کرده به شمشیر قهرزهر ز مهر تو نوش نوش ز کین تو زهر
آنچه تو جویی ز چرخ و انچه تو خواهی ز دهرلاشک فی انهم لابد فی ان یکون
شاها ملک جهان نظم ز روی تو یافتهمت و قدر تو را چرخ فلک بر نتافت
سعد فلک یکسره سوی جنابت شتافتهر کوکین تو جست کینه دلش بر شکافت
هر که ز فرمان تو گردن روزی بتافتگردون از گردنش پاک بپالود خون
شاها بر حاسدانت چرخ بر آشفته باددولت بدخواه تو همچو تنش خفته باد
سوی تو از عز و ناز سفته و بس سفته بادهر چه بکردی ز خیر از تو پذیرفته باد
گلبن دولت مدام پیش تو بشکفته بادفی نعم لایزول فی دول لایحون