گنج

شمارهٔ ۵

ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ماای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟
نامم نهاده‌بودی بدخوی جنگجویبا هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
جستی و یافتی دگری بر مراد دلرستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما
اکنون به جوی اوست روان، آبِ عاشقیآن روز شد که آب گذشتی به جوی ما
گویند سردتر بُوَد آب از سبوی نوگرم است آب ما که کهن شد سبوی ما
اکنون یکی به کام دل خویش یافتیچندین به‌خیرخیر چه گردی به کوی ما؟