گنج

شمارهٔ ۴۳

می ده پسرا! برگل، گل چون مل و مل چون گلخوشبوی ملی چون گل، خودروی گلی چون مل
مل رفت به سوی گل، گل رفت به سوی ملگل بوی ربود از مل، مل رنگ ربود از گل
در زیر گل خیری آن به که قدح گیریبر بادک شبگیری، بانگ و شغب صلصل
هر گه که زند قمری، راه ماورالنهریگوید به گل حمری باده بستان، بلبل
آن بلبل کاتوره برجسته ز مطمورهچون دستهٔ طنبوره گیرد شجر از چنگل
چون فاخته دلبر برتر پرد از عرعرگویی که به زیر پر، بربسته یکی جلجل
آن قمری فرخنده با قهقهه و خندهاندر گلو افکنده، هر فاخته‌ای یک غل
بوید به سحرگاهان، از شوق بناگاهانچون نکهت دلخواهان، بوی سمن و سنبل
آن زاغ در آسابر همچون حبشی کاذربربسته به شاخ اندر هم سنبل و هم عنصل
آن کرکی با کرکی گوید سخن ترکیطوطی سخن هندی گوید به که مازل