شمارهٔ ۲۳ - در وصف نوروز و مدح خواجه احمدبن عبدالصمد وزیر
نوروز روز خرمی بیعدد بودروز طواف ساقی خورشید خد بود
مجلس به باغ باید بردن، که باغ رامفرش کنون ز گوهر و مسند زند بود
آن برگهای شاسپرم بین و شاخ اوچون صدهزار همزه که بر طرف مد بود
نرگس بسان حلقهٔ زنجیر زر نگرکاندر میان حلقهٔ زرین وتد بود
اندر میان لاله، دلی هست عنبریندل عنبرین بود، چو عقیقین جسد بود
آن خاک هست والد و گل باشدش ولدبس رشد والدی که لطیفش ولد بود
ابر گهرفشان را هر روز بیست بارخندیدن و گریستن و جزر و مد بود
خورشید چون نبرده حبیبی که باحبیبگاهیش وصل و صلح و گهی جنگ و صد بود
چشم خجسته را مژه زرد و میان سیاهپرده زبرجدین و عقیقین رمد بود
سنبل بسان زلفی با پیچ و با عقدزلف آن نکو بود که به پیچ و عقد بود
بادام چون شیانی بارد به روز بادچون دست راد احمد عبدالصمد بود