شمارهٔ ۱ - در صفت بهار و مدح ابوالحسن
نوبهار آمد و آورد گل و یاسمناباغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبودمیخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
بوستان گویی بتخانهٔ فرخار شدهستمرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا
بر کف پای شمن بوسه بداده وثنشکی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا
کبک ناقوسزن و شارک سنتورزنستفاخته نایزن و بط شده طنبورزنا
پردهٔ راست زند نارو بر شاخ چنارپردهٔ باده زند قمری بر نارونا
کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبودکرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا
پوپوک پیکی، نامه زده اندر سر خویشنامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا
فاخته راست بکردار یکی لعبگرستدر فکنده به گلو حلقهٔ مشکین رسنا
از فروغ گل اگر اهرمن آید بر تواز پری بازندانی دو رخ اهرمنا
نرگس تازه چو چاه ذقنی شد به مثلگر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا
چونکه زرین قدحی بر کف سیمین صنمییا درخشنده چراغی به میان پرنا
وان گل نار بکردار کفی شبرم سرخبسته اندر بن او لختی مشک ختنا
سمن سرخ بسان دو لب طوطی نرکه زبانش بود از زر زده در دهنا
وان گل سوسن مانندهٔ جامی ز لبنریخته معصفر سوده میان لبنا
ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راستمرغکانند عقیقین زده بر بابزنا
لاله چون مریخ اندر شده لختی به کسوفگل دوروی چو بر ماه سهیل یمنا
چون دواتی بسدینست خراسانیوارباز کرده سر او، لاله به طرف چمنا
ثوب عتابی گشته سلب قوس قزحسندس رومی گشته سلب یاسمنا
سال امسالین نوروز طربناکتر استپار و پیرار همیدیدم، اندوهگنا
این طربناکی و چالاکی او هست کنوناز موافق شدن دولت با بوالحسنا