گنج

شمارهٔ ۸

۵ بیت
چون از خبر آمدن لشکر روممردم همه دامن از تعیش چیدند
من مانده به حیرت که چنان حادثه رابا روز قیامتش همی‌سنجنیدند
کز غیب سروشی به نکوفالی گفتکن جمع دل خود که ز هم پاشیدند
ز اقبال صفی قوم به ادبار قرینگامی ننهاده پیش وا گردیدند
تاریخ فنای روی‌گردانی چندپرسیدم گفت (پشت گردانیدند)