شمارهٔ ۱
با آن گل خودرو که عیانش نتوان یافتداریم بهاری که خزانش نتوان یافت
فریاد که افتاده سر و کار دلم رابا عربدهجویی که زبانش نتوان یافت
آن گنج که پیدا و نهان در طلب اوستپیداست که پیدا و نهانش نتوان یافت
خضر از ره دوری طلب چشمه جان کردپنداشت که در گنج دهانش نتوان یافت
ما نام و نشان را نشناسیم که مجذوببد نام کسی شد که نشانش نتوان یافت