گنج

شمارهٔ ۸۸

۹ بیت
حسن خوبان را حیا باید نگهبان ای پسراز حیا سرخ است دائم روی خوبان ای پسر
با جمال عالم‌آرا دورگردی خوش‌نماستآفتاب از دور میگردد درخشان ای پسر
صیقل آئینه آئینه رویان آب‌روستاین چراغ از آب میگردد فروزان ای پسر
تا توانی رم کن از هر کس به جز مجذوب خویشرام مجنون باش چون وحشی‌غزالان ای پسر
جز به خط سبز خود کام لب می‌گون بدهتا به کام خضر باشد آب حیوان ای پسر
آن که می‌گویند آن باید بتان را آن حیاستنیست آن خندان شدن با این و با آن ای پسر
با هوسناکان دل صاف و نگاه پاک نیستبا تو گفتم بارها پیدا و پنهان ای پسر
خنده پنهان گل در انجمن‌ها گفته شداز زبان خلق جستن نیست آسان ای پسر
آن دل نازک ندارد تاب آه دردناکبیش از این مجذوب را از خود مرنجان ای پسر