گنج

شمارهٔ ۷۶

۹ بیت
مژده ای دل که صف لشکر غم بر هم خوردخبر فتح به گوش همهٔ عالم خورد
بر جبین علم طالع ما نام که بودکه نسیم ظفرش آمد و بر پرچم خورد
این نسیم از چمن لطف سلیمان حشمی‌ستکز درش راتبه جنّ و ملک آدم خورد
این نسیم از نجف اشرف آن شاه وزیدکه به تعظیم درش پشت فلک این خم خورد
از غم عشق تو این تجربه‌ام حاصل شدکه در این عرصه غم هر دو جهان بی‌غم خورد
پر به فکر غم دنیای پر از هیچ مپیچکه به قصد تو فلک پیچ و زمین آدم خورد
منشین غافل و آسوده ز بدمستی چرخکه به یک عربده‌اش مجلس جم بر هم خورد
پور دستان به در دخمه همین حرف نوشترستم زال جهان خورد و جهان رستم خورد
من و مجذوب و غم عشق تو و خاطر جمعشکر و صد شکر که غم‌های دگر بر هم خورد