شمارهٔ ۲۰۵
سر مکش از سرای درویشانرخ متاب از دعای درویشان
به امید دعای خیر شدندهمه شاهان گدای درویشان
باج بر مسند شهان ندهدگوشه دلگشای درویشان
سلطنت فقر و فقر سلطنت استبا عطای خدای درویشان
کرم دوست میکند شب و روزعاشقی با لقای درویشان
تا توانی نوا گدایی کناز دل بینوای درویشان
دست پرزر اگر چه پرزور استچه کند با غنای درویشان
به خدا شاه را میسر نیستعیش بیانتهای درویشان
خلق حور و بهشت چون نکنداجر دارد جفای درویشان
رو طلب کن نشان شاهنشیناز دل با صفای درویشان
تا دعا خیرخواه سلطنت استباد یا رب بقای درویشان
کیست گفتی در این میان مجذوبذرهای خاک پای درویشان