شمارهٔ ۱۹۸
بیطمع باش و عافیتها کنترک این خوی و خاصیتها کن
صبح تا شام در توکل کوشچاشت تا شام عافیتها کن
بفشان خرقه را ز گرد ریاخاک در چشم معصیتها کن
نفسی گر امان دهد اجلتفخر آن گه به عاریتها کن
طفل بدخو شده ز حرص دلتقانعش ساز و تربیتها کن
مرض حرص چون به طول کشدفکر اسباب تعزیتها کن
چون قناعت علاج حرص کندروی دل بین و تهنیتها کن
قوُت عجز کار میسازدعجزها بهر تقویتها کن
از جهان خراب چون مجذوبگوشهای گیر و عافیتها کن