گنج

شمارهٔ ۱۳۷

۱۰ بیت
پر گذشتم به تماشاگه انسان و ملَکسیر کردم همه خوبان جهان را یک یک
قد به رعنایی سرو تو ندیدم به خدالب به شیرینی لعلت نمکیدم به نمک
دوش گفتی دهن تنگ مرا هیچ که گفتباز اندیشه‌ام از حرف تو افتاده به شک
عهد و پیمان لبت هیچ زیادم نرودمن نه آنم که فراموش کنم حق نمک
خط سبز لب ساغر به همین مضمون استدور جام است علاج غم دوران فلک
شوق میخانه گرت هست نشانت بدهمچون ز مسجد گذری یک دو قدم بیشترک
حکم استاد ازل از پی تادیب تو ساختمکتبی را که در او چنبر چرخ است فلک
شکر او بر همه واجب ز ازل تا به ابدنعمتش بر همه باران ز سما تا به سمک
نتوان حق کسی را به فسون باطل ساختظلم جز لعن چه حاصل برد از باغ فدک
اوست مجذوب پناه تو به هر جا که رویدل قوی دار و به شادی برو الله معک