رباعیات
رباعی شمارۀ ۱دوشینه شبم بود شبیه یلدارباعی شمارۀ ۲حمامی را بگو گرت هست صوابرباعی شمارۀ ۳گر باد پریر خود نرگس بفراخترباعی شمارۀ ۴آتش بوزید و جامهٔ شوم بسوخترباعی شمارۀ ۵باد آمد و گل بر سر مِیخواران ریخترباعی شمارۀ ۶لاله چو پریر آتش شور انگیخترباعی شمارۀ ۷چون دلبر من به نزد فصّاد نشسترباعی شمارۀ ۸در مرو پریر لاله آتش انگیخترباعی شمارۀ ۹هر لحظه غمی به مستمندی رسدترباعی شمارۀ ۱۰خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشترباعی شمارۀ ۱۱هنگام صبوح گر بت حورسرشترباعی شمارۀ ۱۲با من لب تو چو زلف تو بسته چراست؟رباعی شمارۀ ۱۳گفتی که بدین رخان زیبا که مراسترباعی شمارۀ ۱۴بازار دلم با سر سودات خوشسترباعی شمارۀ ۱۵در میکده پیش بت تحیّات خوش استرباعی شمارۀ ۱۶صحّاف پسر که شهرهٔ آفاق استرباعی شمارۀ ۱۷ایام چو آتشکده از سینهٔ ماسترباعی شمارۀ ۱۸افسوس که اطراف گلت خار گرفترباعی شمارۀ ۱۹گفتم که لبم به بوسهای مهمان استرباعی شمارۀ ۲۰دریای سرشک دیدهٔ پر نم ماسترباعی شمارۀ ۲۱آن بت که رخش رشک گل و یاسمن استرباعی شمارۀ ۲۲با خصم منت همیشه دمسازیهاسترباعی شمارۀ ۲۳گیسو به سر زلف تو درخواهم بسترباعی شمارۀ ۲۴آن کودک نعلبند داس اندر دسترباعی شمارۀ ۲۵چون با دل تو نیست وفا در یک پوسترباعی شمارۀ ۲۶جوله پسری که جان و دل خستهٔ اوسترباعی شمارۀ ۲۷آتشروئی پریر در ما پیوسترباعی شمارۀ ۲۸دل جای غم توست چنان تنگ که هسترباعی شمارۀ ۲۹چندان که نخواهی غم و رنجوری هسترباعی شمارۀ ۳۰در خانهٔ تو آنچه مرا شاید، نیسترباعی شمارۀ ۳۱امشب شب هجران و وداع و دوریسترباعی شمارۀ ۳۲در آتش دل پریر بودم بنهفترباعی شمارۀ ۳۳سرمایهٔ خرمی بجز روی تو نیسترباعی شمارۀ ۳۴ما را به دم پیر نگه نتوان داشترباعی شمارۀ ۳۵شبها که به ناز با تو خفتم همه رفترباعی شمارۀ ۳۶در عالم عشق تا دلم سلطان گشترباعی شمارۀ ۳۷چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایترباعی شمارۀ ۳۸من برخی آبی که رود در جویترباعی شمارۀ ۳۹ای گشته خجل پری و حور از رویترباعی شمارۀ ۴۰در طاس فلک نقش قضا و قدر استرباعی شمارۀ ۴۱سوگند به آفتاب یعنی رویترباعی شمارۀ ۴۲تیر ستم تو را دلم ترکش بادرباعی شمارۀ ۴۳آن روز که مرکب فلک زین کردندرباعی شمارۀ ۴۴در دهر مرا جز تو دلافروز مبادرباعی شمارۀ ۴۵بی یاد تو در تنم نفس پیکان بادرباعی شمارۀ ۴۶گر ملک تو مصر و روم و چین خواهد بودرباعی شمارۀ ۴۷ای باد که جان فدای پیغام تو بادرباعی شمارۀ ۴۸چشمم چو بر آن عارض گلگون افتادرباعی شمارۀ ۴۹کردی به سخن پریرم از هجر آزادرباعی شمارۀ ۵۰ز اندیشهٔ این دلم به خون میگرددرباعی شمارۀ ۵۱غم با لطف تو شادمانی گرددرباعی شمارۀ ۵۲مشکی که ز چین ختن آهو داردرباعی شمارۀ ۵۳جانانه هر آن کس که دلی خوش داردرباعی شمارۀ ۵۴جان در ره عاشقی خطر باید کردرباعی شمارۀ ۵۵شاها فلکت اسب سعادت زین کردرباعی شمارۀ ۵۶قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کردرباعی شمارۀ ۵۷بگذشت پریر باد بر لاله و وردرباعی شمارۀ ۵۸هر کارد که از کشتهٔ خود برگیردرباعی شمارۀ ۵۹آن یار کلهدوز چه شیرین دوزدرباعی شمارۀ ۶۰چشم ترکت چون مست برمیخیزدرباعی شمارۀ ۶۱چون زور کمان در بر و دوش تو رسدرباعی شمارۀ ۶۲شاها ز منت مدح و ثنا بس باشدرباعی شمارۀ ۶۳سرمایهٔ روزگارم از دست بشدرباعی شمارۀ ۶۴گفتم نظری که عمر من فاسد شدرباعی شمارۀ ۶۵این اشک عقیق رنگ من چون بچکدرباعی شمارۀ ۶۶سودازدهٔ جمال تو باز آمدرباعی شمارۀ ۶۷ایام بر آن است که تا بتواندرباعی شمارۀ ۶۸تا از تف آب چرخ افراشتهاندرباعی شمارۀ ۶۹آنها که هوای عشق موزون زدهاندرباعی شمارۀ ۷۰پیوسته خرابات ز رندان خوش بادرباعی شمارۀ ۷۱گل ساخت ز شکل غنچه پیکانی چندرباعی شمارۀ ۷۲شهری زن و مرد در رخت مینگرندرباعی شمارۀ ۷۳شاهان چو به روز بزم ساغر گیرندرباعی شمارۀ ۷۴بس جور کز آن غمزهٔ زیبات کشندرباعی شمارۀ ۷۵شب را چه خبر که عاشقان می چه کشندرباعی شمارۀ ۷۶با هر که دلم ز عشق تو راز کندرباعی شمارۀ ۷۷کس چون تو به عقل زندگانی نکندرباعی شمارۀ ۷۸تا سنبل تو غالیهسائی نکندرباعی شمارۀ ۷۹آن، کآتش مهر در دل ما افکندرباعی شمارۀ ۸۰منگر به زمین که خاک و آبت بیندرباعی شمارۀ ۸۱شوی زن نوجوان اگر پیر بودرباعی شمارۀ ۸۲در غربت اگر چه بخت همره نبودرباعی شمارۀ ۸۳در دل همه شرک، روی بر خاک چه سود؟رباعی شمارۀ ۸۴سهمی که مرا دلبر خباز دهدرباعی شمارۀ ۸۵مه بر رخ تو گزیدنم دل ندهدرباعی شمارۀ ۸۶زیبا بت کفشگر چو کفش آرایدرباعی شمارۀ ۸۷اشکم ز دو دیده متصل میآیدرباعی شمارۀ ۸۸چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدیدرباعی شمارۀ ۸۹خطت چو بنفشه از گل آورد پدیدرباعی شمارۀ ۹۰بس غصه که از چشمهٔ نوش تو رسیدرباعی شمارۀ ۹۱هرگه که دلم فرصت آن دم جویدرباعی شمارۀ ۹۲جانا تو ز دیده اشک بیهوده مباررباعی شمارۀ ۹۳گر بت رخ توست بتپرستی خوشتررباعی شمارۀ ۹۴ای لعل تو تالانهٔ بستان بهاررباعی شمارۀ ۹۵از من صنما قرار مستان آخررباعی شمارۀ ۹۶نسرین تو زد پریر بر من آذررباعی شمارۀ ۹۷آهیخت پریر لاله ز آتش خنجررباعی شمارۀ ۹۸زد لاله پریر در نشابور آذررباعی شمارۀ ۹۹چندان بکنم تو را من ای طرفه پسررباعی شمارۀ ۱۰۰اشتربانا چو عزم کردی به سفررباعی شمارۀ ۱۰۱باید سه هزار سال کز چشمه خوررباعی شمارۀ ۱۰۲ای پور خطیب گنجه پندی بپذیررباعی شمارۀ ۱۰۳با لاله رخان باغ سرو از سر نازرباعی شمارۀ ۱۰۴از بس که کند زلف تو با روی تو نازرباعی شمارۀ ۱۰۵دلدار کلهدوز من از روی هوسرباعی شمارۀ ۱۰۶دریافتم آخر ز قضا را به شبشرباعی شمارۀ ۱۰۷در رهگذری فتاده دیدم مستشرباعی شمارۀ ۱۰۸من تازهگلی که او نباشد خارشرباعی شمارۀ ۱۰۹آن دیده که دیدن تو بودی کارشرباعی شمارۀ ۱۱۰در ره چو بداشتم به سوگندانشرباعی شمارۀ ۱۱۱ترکم چو کمان کشید کردم نگهشرباعی شمارۀ ۱۱۲ای عقرب زلفت زده بر جانم نیشرباعی شمارۀ ۱۱۳در بستان دوش از غم و شیون خویشرباعی شمارۀ ۱۱۴من مهستیام بر همه خوبان شده طاقرباعی شمارۀ ۱۱۵تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دلرباعی شمارۀ ۱۱۶ای رنج غم تو برده و خوردهٔ دلرباعی شمارۀ ۱۱۷زین سان که فتاد هجر در راه ای دلرباعی شمارۀ ۱۱۸ای آرزوی روان وای داروی دلرباعی شمارۀ ۱۱۹ای فتنهٔ خاص ای بلای دل عامرباعی شمارۀ ۱۲۰برخیز و بیا که حجره پرداختهامرباعی شمارۀ ۱۲۱هر جوی که از چهره به ناخن کندمرباعی شمارهٔ ۱۲۲من عهد تو سخت سست میدانستمرباعی شمارۀ ۱۲۳لعل تو مزیدن آرزو میکُنَدَمرباعی شمارۀ ۱۲۴رفت آن که سری پر از خمارش دارمرباعی شمارۀ ۱۲۵هر ناله که بر سر شتر میکردمرباعی شمارۀ ۱۲۶ای فاخته مهر چون به تو درنگرمرباعی شمارۀ ۱۲۷دل کو که به نامه شرح غم آغازمرباعی شمارۀ ۱۲۸قصاب منی و در غمت میجوشمرباعی شمارۀ ۱۲۹در کوی خرابات یکی درویشمرباعی شمارۀ ۱۳۰چون مرغ ضعیف بی پر و بی بالمرباعی شمارۀ ۱۳۱با ابر همیشه در عتابش بینمرباعی شمارۀ ۱۳۲هر شب ز غمت تازه عذابی بینمرباعی شمارۀ ۱۳۳تا ظن نبری کز پی جان میگریمرباعی شمارۀ ۱۳۴نه مرد سجادهایم و نه مرد گلیمرباعی شمارۀ ۱۳۵ما بندگی آن رخ زیبات کنیمرباعی شمارۀ ۱۳۶زرد است ز عشق خاکبیزی رویمرباعی شمارۀ ۱۳۷زلفین تو سی زنگی و هر سی مستانرباعی شمارۀ ۱۳۸چشم و دهن آن صنم لاله رخانرباعی شمارۀ ۱۳۹از ضعف تن آنچنان توانم رفتنرباعی شمارۀ ۱۴۰قلّاش و قلندری و عاشق بودنرباعی شمارۀ ۱۴۱دی خوش پسری بدیدم اندر زوزنرباعی شمارۀ ۱۴۲بر هر دو طرف مزن تو بر، یک سوزنرباعی شمارۀ ۱۴۳دوش از غم هجرت ای بت عهدشکنرباعی شمارۀ ۱۴۵ای یاد تو تسبیح زبان و لب منرباعی شمارۀ ۱۴۴کو آن همه زینهار و عهدت با منرباعی شمارۀ ۱۴۶از مهر خود و کین تو در تابم منرباعی شمارۀ ۱۴۷در دام غم تو بستهای هست چو من؟رباعی شمارۀ ۱۴۹ای بیخبر از غایت دلداری منرباعی شمارۀ ۱۴۸گر خون تو ای بوده پسندیدهٔ منرباعی شمارۀ ۱۵۰افتاده ز محنت من آوازه برونرباعی شمارۀ ۱۵۱ما را سر ناز دلبران نیست کنونرباعی شمارۀ ۱۵۲ای زلف تو حلقه حلقه و چین بر چینرباعی شمارۀ ۱۵۳عشق است که شیر نر زبون آید از اورباعی شمارۀ ۱۵۴آب ارچه نمیرود به جویم با تورباعی شمارۀ ۱۵۵ابریست که خون دیده بارد غم تورباعی شمارۀ ۱۵۶ابریست که قطره نم فشاند غم تورباعی شمارۀ ۱۵۷دل در ازل آمد آشیان غم تورباعی شمارۀ ۱۵۸مؤذن پسری تازهتر از لالهٔ مرورباعی شمارۀ ۱۵۹چون نیست پدید در غمم بیرون شورباعی شمارۀ ۱۶۰ای روی تو از تازه گل بربر بهرباعی شمارۀ ۱۶۱معشوقه لطیف و چست و بازاری بهرباعی شمارۀ ۱۶۲ای دست تو دست من به دستان بستهرباعی شمارۀ ۱۶۳اندر دل من ای بت عیار بچهرباعی شمارۀ ۱۶۴ای روی تو ماه را شکست آوردهرباعی شمارۀ ۱۶۵می خورد به پاییز درخت از ژالهرباعی شمارۀ ۱۶۶ای شمع رخت را دل من پروانهرباعی شمارۀ ۱۶۷دلدار به من گفت که می بر کف نهرباعی شمارۀ ۱۶۸تو مونس غم شبان تاریک نهایرباعی شمارۀ ۱۶۹زلف و رخ خود به هم برابر کردیرباعی شمارۀ ۱۷۰ای رشته چو قصد لعل کانی کردیرباعی شمارۀ ۱۷۱خندان به دو رخ گل بدیع آوردیرباعی شمارۀ ۱۷۲هر گه که تو نعل اسب یکران بندیرباعی شمارۀ ۱۷۳مر موی تو را چه بود بی آزاریرباعی شمارۀ ۱۷۴چون اسب به میدان طرب میتازیرباعی شمارۀ ۱۷۵مضراب ز زلف و نی ز قامت سازیرباعی شمارۀ ۱۷۶گر زانکه چو خاکِ ره، ستمکش باشیرباعی شمارۀ ۱۷۷در سنگ اگر شوی چو نار ای ساقیرباعی شمارۀ ۱۷۸گر من به مَثَل هزار جان داشتمیرباعی شمارۀ ۱۷۹از دیده اگر نه خون روان داشتمیرباعی شمارۀ ۱۸۰ای تُنگ شکر چون دهن تنگت نیرباعی شمارۀ ۱۸۱بس خون که بدان دو چشم خونخواره کنیرباعی شمارۀ ۱۸۲در وقت بهار جز لب جوی مجویرباعی شمارۀ ۱۸۳جسمی دارم دلی خراب اندر ویرباعی شمارۀ ۱۸۴تا کی به هوای دل چنین خوار شویرباعی شمارۀ ۱۸۵در دل نگذارمت که افگار شویرباعی شمارۀ ۱۸۶چون بند ز نامهٔ تو بگشاد رهیرباعی شمارۀ ۱۸۷شفتالوی آبدارت ای سرو سهیرباعی شمارۀ ۱۸۸هر گه که به زلف، عنبرِ تر ساییرباعی شمارۀ ۱۸۹ای بت به سرِ مسیح اگر ترساییرباعی شمارۀ ۱۹۰هان تا به خرابات حجازی نائیرباعی شمارۀ ۱۹۱با روی چو نوبهار و با خوی دئی