گنج

ترجیع بند - ما توبه و زهد را شکستیم

۵۹ بیت
ما مست شراب لایزالیمما گلبن عیش را نهالیم
ما صوت تو را نه بند عشقیمما طوطی شکرین مقالیم
ما آینه در نمد نهانیمما لمعه آینه مثالیم
دانش نبرد به ذات ما پیبیرون ز تفکر و خیالیم
پیمانه کشان زهر عشقیمما گوشه نشین کوی حالیم
صیدیم و به دام کس نیاییمافتاده به بند و زلف و خالیم
از حسرت روی گلعذارانما قد خمیده چون هلالیم
ما آب حیات جان فزاییمما تشنه شربت حلالیم
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
رندیم و شرابخوار و مستیممستانه به گوشه ای نشستیم
آن توبه که دوش کرده بودیمامشب به هوای می شکستیم
ما طالب روی می فروشیمبر خاک درش چو خاک پستیم
ما حلقه زلف دوست دیدیمزنار محبتش ببستیم
میخواره و بت پرست بودناز ما تو عجب مدان که هستیم
از کعبه همیشه بت تو راشیمبت در بغل و همیشه مستیم
ما طالب غمزه بتانیمما کشته چشم نیم مستیم
عمری ست که در میان گبرانناقوس نواز و بت پرستیم
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
رندیم و حریف و شاهدانیممستیم وفتاده در مغانیم
ما را نبود نشان و نامیدر کوچه عشق بی نشانیم
چون مست شراب ناب گردیمدامن ز دو کون برفشانیم
از گفت و شنید لب ببندیمافسانه علم را ندانیم
غیر از خط و خال نازنینانما هیچ کتاب را نخوانیم
ما عاشق روی مهوشانیمما کشته غمزه بتانیم
از توبه و زهد باز رستیممیخواره و رند و کامرانیم
عمری ست که در شراب خانهبنهاده سری بر آستانیم
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبرو نشستیم
دوشینه شب آن نگار طنازآمد به هزا رعشوه و ناز
بگشود در شراب خانهآلوده ناز چشم غماز
ناگه نظرش فتاد بر منگفتا چه کسی برآر آواز
گفتم که یکی سیاه بختماز درد کشان عشق ممتاز
پر کرد پیاله، گفت بنشینبستان و بکش مگوی این راز
من نیز پیاله ای کشیدماو نیز تو رانه کرد آغاز
من ترک ریا و زهد کردمگشتم به حریم دوست دمساز
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
داریم غم شراب گلگونماییم دل لبالب از خون
سودا زده ای دگر چو من نیستدر قبه زرنگار گردون
افسانه عشق ما چه پرسیدیوانه کوی ماست مجنون
ما جامه زهد پاره کردیمزاهد تو دگر مخوانش افسون
ساقی به بتی که می پرستیپرکن قدحی شراب گلگون
درده که دمی خراب گردمفارغ شوم از غم چه و چون
مستانه در او فتم به بازارمعلوم شود به جمله اکنون
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
عشق تو ز من قرار برداشتدل بردو هم اختیار برداشت
ساقی قدحی لبالبم داداز آیینه ام غبار برداشت
مخموری چشم نیم مستیماز سر اثر خمار برداشت
زلفش چو صبا فکند یک سوابر از سر لاله راز برداشت
مستانه به صحن باغ بنشستجام می خوشگوار برداشت
پر کرد پیاله ای به من دادغم از دل بی قرار برداشت
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم
ما نرگس یار می پرستیمما چشم خمار می پرستیم
ما ناله ناز می سراییمما نغمه زار می پرستیم
ما خط سیاه خوش نداریمما خط غبار می پرستیم
آزرده دل و خراب حالیمما طره یار می پرستیم
ما سینه ریش می خراشیمما جان فکار می پرستیم
ما ساقی جام لاله گون رادر فصل بهار می پرستیم
با سبزه و گل چه کار ما راما لاله عذار می پرستیم
ما مغربی و جمال او رادر لیل و نهار می پرستیم
ما توبه و زهد را شکستیمبا مغبچه روبه رو نشستیم