گنج

شمارهٔ ۷۰

۵ بیت
ساقی بجام باده گلرنگ در صباحدر صحن بوستان ز کرم گفت الصلاح
تا آفتاب طلعت ساقی طلوع کردکردیم دیده بر رخ خورشید افتتاح
با روح او که گفت الست بربکمجانم چشید از لب ساقی روح راح
تا طفل جام لعل لبش شیر گیر شدمن یافتم ز چنگ سگ نفس بدفلاح
در باغ وراغ آمد و کوهی چو مشت کاهمشکات را بسوزان از شعله‌ها صباح