شمارهٔ ۲۲۴
در فنای فقر دیرینم توئیملک و تاج و تخت و زرینم توئی
گر ندارم دین و دنیا باک نیستخالق هم آن و هم اینم توئی
همچو گل بشکفتم از باد بهاردر چمن چون سرو سیمینم توئی
نون ابروی تو بینم در نظرروشنی عین چون میمم توئی
گفتمش بعد از همه یادم کنیگفت کوهی یار پیشینم توئی