شمارهٔ ۱۵۰
از حجب های تعین دل اگر یافت خلاصدر حرم عشق شود خاص الخاص
ذره وصلش بکف آور که جهان پرتو او استجان که در بحر دل و دیده خود شد غواص
پیش خورشید جمالش که همه پرتو اوستبهوایش همه ذرات ز جان شد رقاص
همه راکشت به تیغ مژه آن ترک چکلهیچکس را ندهد آن بت قتال قصاص
نص حکمت بود اندر دل آدم ای جاننام خود را به نگین مهر کند آن قصاص
اشک کوهی زر سرخ است روان بر رخ زردقلب اگر بود ز اول به مثل همچو رصاص