گنج

شمارهٔ ۴۷ - تخیل

جوهری شام به سودا گریکرده گهر پیش کش مشتری
چرخ یکی حلقهٔ انگشترینبر سر یک حلقه هزاران نگین
با همه چون سایه شده هم نشستیک تن و هر جا که بجوئیش هست
گرم شود بر همه بی هیچ کینپس ز حیا در رود اندر زمین